مراقبه و ذهن از رامانا ماهارشی

بدون شک مراقبه و ذهن با یگدیگر ارتباط کاملا مستقیم و مهمی دارند و بیشترین تاثیر مراقبه بر روی ذهن و آگاهی ما است. در این پست قصد داریم به سوال ها و پاسخ هایی در مورد این دو که از رامانا ماهارشی، از حکیمان بزرگ هندو نقل شده، بپردازیم. پس در ادامه با ما همراه شوید.

رامانا ماهارشی یکی از حکیمان و بزرگان هندو در اواخر قرن نوزدم و اوایل قرن بیستم محسوب می شود که سرگذشت زندگی جالبی دارد. در این پست قصد نداریم به شرح زندگی این حکیم بپردازیم، بلکه می خواهیم در مورد تنها اثر باقی مانده از ماهارشی، یعنی کتاب “من کیستم” صحبت کنیم و بخش هایی از آن را برای شما در اینجا ارائه دهیم.

کتاب من کیستم در حقیقت مجموعه ای از سوال ها و جواب هایی در زمینه مراقبه و ذهن، آگاهی، کنترل ذهن، خودآگاهی و موضوعاتی در مورد “خود” یا “خویشتن” است. سوالات و پاسخ های این کتاب در حقیقت گفته های کتبی رامانا ماهارشی به شری سیواپراکاسام پیلای است که در اوایل قرن بیستم، پیلای با مراجعه به نزد ماهارشی، از او این سوالات را پرسید و پاسخ های آن ها به صورت کتبی دریافت کرد. گفته می شود ماهارشی در آن ایام به خاطر بی میلی علاقه ای به حرف زدن نداشت و فقط می نوشت.

کل سوالات پرسیده شده از رامانا ماهاراشی در این کتاب فقط 28 سوال است که ما در این پست قصد داریم تنها 5 سوال این کتاب را که در زمینه مراقبه و ذهن است و ماهاراشی در مورد آن ها پاسخ های بسیار مهمی داده، معرفی کنیم.

سوال اول: ذات ذهن چیست؟

آنچه ذهن نامیده می شود یک نیروی تعجب (حیرت) آفرین است که در خود قرار دارد. آن باعث بروز تمام افکار می شود. اگر فکری نباشد، چیزی به اسم دهن وجود نخواهد داشت. پس، ذات ذهن فکر است. وجودی مستقل به نام دنیا، جدا از افکار وجود نخواهد داشت. در وضعیت های خواب و بیداری، افکاری وجود دارند، و پس جهانی هم هست.

درست همان گونه که عنکبوت تارها را از خود خارج کرده و به درون میبرد، ذهن هم جهان را از خودساخته و دوباره در خود حل می کند. وقتی ذهن از خود خارج شود، دنیا ناپدید می شود. پس وقتی جهان واقعی به نظر می رسد، خود ظاهر نمی شود؛ و وقتی خود ظاهر می شود (می تابد)، دنیا ظاهر نمی شود. وقتی شخصی باثبات قدم و پافشاری به جستجوی ذات ذهن خود برود، ذهن در نهایت رفته و خود را باقی می گذارد.

مراقبه و ذهن

آنچه به آن «خود» می گوییم، روح (آگاهی محض است. (این جا منظور از روح آن روحی که ما می گوییم اشخاص دارند و دیده می شود نیست، منظور جوهره وجود است). ذهن فقط در وابستگی با چیزی دیگر وجود دارد، نمی تواند به تنهایی وجود داشته باشد. این ذهن است که بدن یا آنچه پس از مرگ از بدن می رود، نامیده میشود.

سوال دوم: روش جستجوی ذات ذهن چیست؟

آنچه در این بدن به عنوان «من» بروز می کند، ذهن است. اگر شخص به جستجوی همان جایی در بدن که فکر «من» در ابتدا از آنجا بروز می کند برود، متوجه میشود که اول از قلب می آید. قلب است که مکان منشأ ذهن است. حتی اگر شخصی به طور دائم به «من» «من» فکر کند، به آن مکان می رود. از تمام فکرهایی که از ذهن بروز می کنند، فکر «من» اولین آنها است. يقيه فكرها فقط بعد از بروز آن فکر، بروز می کنند. فقط بعد از ضمیر اول شخص است که بقیه ضميرها ظاهر می شوند: بدون ضمير اول شخص، دومی و سومی هم نخواهند بود.

سوال سوم: چگونه ذهن ساکن (خاموش) می شود؟

با جستجوی «من کیستم؟»، این فکر «من کیستم» تمام فکرهای دیگر را نابود خواهد کرد، و مانند چوبی که برای تکان دادن توده هیزم آتش گرفته به کار می رود، خودش نیز در انتها نابود می شود. آن وقت است که درک خود (خودآگاهی، شناخت حقیقت خود بروز می کند.

سوال چهارم: ابزارهای چسبیدن دائم به فکر «من کیستم؟» چیست اند؟

وقتی افکار دیگری بروز کردند، شخص نباید آنها را تعقیب کند، بلکه باید بپرسد: اینها افکار چه کسی هستند که هر قدر هم که فکرها آمدند، باید همین را پرسید. جوابش این خواهد بود: «برای من» بعد اگر پرسیده شود این «من» کیست، ذهن به عقب و به منبع خود برمی گردد، و آن افکاری که بروز کردند خاموش می شوند با تمرین کردن این شیوه، ذهن مهارت ماندن در منبع خود را پیدا می کند.

وقتی ذهن که زیرک است از طریق مغز و اعضای حسی، بیرون می رود، اشکال و نام ها پدیدار می شوند؛ وقتی در قلب می ماند، اشکال و نامها ناپدید می شوند. اجازه ندان به فکر که از قلب بیرون برود همان چیزی است که به آن توجه به باطن » می گویند. پس اگر ذهن در قلب بماند، اینه که منبع فكرها است می رود، و خود که همیشگی ازلی و ابدی) است می درخشد، شخص باید تمام کارها را بدون منیت (اگو) «من» انجام دهد. اگر شخصی این کار را بکند، تمام اعمالش به عنوان ذات خدا (شیوا) ظاهر می شوند.

سوال پنجم: آیا راه دیگری برای خاموش کردن ذهن است؟

نه. اگر از راههای دیگری برای کنترل ذهن اقدام شود، البته این گونه به نظر می رسد که ذهن کنترل شده، اما نشده و به راه خود ادامه می دهد. می توان با کنترل تنفس هم ذهن را خاموش کرد، اما ذهن تا وقتی که تنفس کنترل می شود خاموش باقی می ماند، و پس از آن دوباره کار خود را شروع می کند. منبع ذهن و تنفس یکی است.

مراقبه برای ذهن

فکر است که ذات ذهن است. فکر «من» اولین فکر ذهن است، و آن همان منیت است. پس تنفس از همان منبعی می آید که منیت می آید. پس وقتی ذهن خاموش می شود، تنفس کنترل می شود، و وقتی تنفس کنترل می شود، ذهن خاموش می شود. اما در خواب عمیق که ذهن خاموش است، تنفس متوقف نمی شود. این کار خداست، تا شخص نفس بکشد و دیگران او را مرده تصور نکنند.

در وضعیت بیداری و اوج مراقبه (که شخص در مراقبه کامل است)، وقتی که ذهن خاموش است، تنفس کنترل شده است. تنفس شکل ناخالص ذهن است. تا زمان مرگ، ذهن تنفس را در بدن نگه می دارد؛ و وقتی بدن می میرد، ذهن تنفس را با خودش می برد. پس، پس روش کنترل تنفس فقط کمکی در جهت خاموش کردن ذهن است، ولی ذهن را نابود نمی کند.

پیشنهاد می کنم: کتاب علم تنفس

مدیتیشن بر اشکال خدا، تکرار مانتراها (تکرار اسامی خدا)، روزه گرفتن با محدودیت های غذایی، و … نیز مانند کنترل تنفس چیزی جز کمک هایی در جهت خاموش کردن ذهن نیستند. در مدیتیشن بر اشکال خدا و تکرار مانتراها، ذهن در یک نقطه قرار می گیرد. ذهن همیشه در حال حیرت و شگفتی کردن باقی می ماند.

در چنین مواقعی ذهن آن موضوع مدیتیشن یا مانترا را می گیرد. وقتی ذهن به شکل افکار زیادی گسترش می یابد، ضعیف می شود، ولی وقتی آن افکار حل شدند و رفتند، ذهن در یک نقطه متمرکز می شود (در یک نقطه قرار می گیرد) و قوی می شود؛ خوب، برای چنین ذهنی، جستجوی خود راحت می شود.

صحبت پایانی در مورد مراقبه و ذهن

سوالاتی که از رامانا ماهارشی پرسیده شد و پاسخ هایی که او در مورد خود، خویشتن، ذهن و آگاهی ارائه کرد، پاسخ هایی بسیار تامل برانگیز و مهم هستند که تفکر در آن ها می تواند دریچه ای دیگر در ذهن شما باز کند. دریچه ای که به موجب آن می توانید خویشتن و ذهن خود را با دید دیگری بنگرید و آگاهی را از نوع دیگری دریافت کنید.