چرا ساده ترین چیزها را برای خود پیچیده می کنم؟

ما گاهی اوقات آنقدر خودمان را درگیر چیزهای مختلف می کنیم که ساده ترین چیزها هم برای ما بسیار پیچیده می شوند. در واقع چیزی که در عمل بسیار ساده است را برای خودمان پیچیده می کنیم و به سختی با آن رو به رو می شویم. در این پست قصد داریم به این مشکل روزمره بپردازیم و برای آن راهکاری پیدا کنیم. پس در ادامه با ما همراه شوید.

بگذارید برایتان مثالی بزنم. معمولا انجام یک کار ساده را برای خود بسیار مشکل می کنم. به اصطلاح، لقمه ای را که مستقیم میتوان در دهان گذاشت، دور سرم میچرخانم! برای انجام یک کار دو برابر بیشتر از زمانی که واقعا لازم است وقت می گذارم. بدون آنکه دلیل آن را بدانم، ساده ترین چیزها برایم سخت و انجامشان پردردسر می شود. اما چرا این اتفاق می افتد؟

برای اینکه بتوانیم به این سوال پاسخ درستی دهیم ابتدا باید این موضوع را تحلیل کنیم. به همین دلیل در قدم اول به سراغ تحلیل چرایی پیچیده شدن ساده ترین چیزها برای ما می رویم.

تحلیل پیچیده کردن ساده ترین چیزها

به طور کلی، مردم احترام زیادی برای سادگی و ساده بودن در زندگی قائل نیستند. برای بعضی ها سادگی به معنای حماقت و کسالت آور بودن است. بسیاری از ما بر این باوریم که هرچه مسائل پیچیده تر و مشکل تر باشد، بهتر و موثرترند. هر چه برای به دست آوردن چیزی بیشتر تلاش کنیم، ارزش آنچه که به دست می آوریم برایمان بیشتر می شود. اما این مسأله دلیل نمی شود که بخواهیم به عمد اهداف مان را برای خود پیچیده کنیم و ساده ترین چیزها را با پیچیده ترین روش ها انجام دهیم!

اگر برای مشکل کردن کاری از مسیر اصلی خارج شوید. در واقع قصدتان این است که برای افزایش حس رضایتمندی کارها را به شکلی غیر واقعی و مصنوعی برای خود پیچیده کنید. وقتی با مسأله ی ساده ای مواجه می شوید، تعمداً موانع و مشکلات را سر راه خود قرار می دهید. انجام کاری سخت و مشکل حس فوق العاده ای از موفقیت را در شما القاء می کند. احساس می کنید موفقیت هایتان چشمگیر نیستند، پس می خواهید حس موفقیت را گسترش دهید و توجهی به نتیجه ی کار ندارید، بلکه فقط تلاش و حس غرور برایتان مهم است. اینگونه است که ساده ترین چیزها بی دلیل با پیچیدگی انجام می شوند.

نیاز دارید که به خود بگویید: «اوه، واقعا برایش زحمت کشیدم.» سه ساعت وقت می گذارید تا کاری کنید که در کابینت هنگام باز و بسته شدن صدای کمتری بدهد. این موفقیت فوق العاده ای برایتان نیست، اما تلاش فوق العاده ای بوده است. حس غرور و موفقیت از نظر شما در عظمت تلاشی است که برای انجام کاری می کنید، نه در عظمت خود آن کار.

پیشنهاد می کنم: چرا به برنامه ریزی برای آینده ام هیچ تمایلی ندارم؟

دیگر نمی خواهید انجام کارهای سخت تر را به عهده بگیرید، چرا که مجبور خواهید بود با گروهی از احساسات ناخوشایند دست و پنجه نرم کنید. حال چه موفق بشوید و چه موفق نشوید. با مشکل کردن ساده ترین چیزها می توانید بدون این که مجبور شوید تا خود را زیر سوال ببرید رضایت کافی را از انجام کارهای مشکل به دست آورید.

اگر کاری به سادگی پیش رود، نگران می شوید که شاید مشکلی وجود داشته باشد یا این که فکر می کنید آن کار را درست انجام نداده اید، در حالی که مشکل کردن ساده ترین چیزها باعث می شود احساس کنید همه چیز از دارد خوب پیش می رود. با این که ممکن است بی اندازه با استعداد و خلاق باشید، اما اغلب استعدادهای خود را نادیده می گیرید. «اگر انجام این کار تا این اندازه برایم ساده است، پس چطور میتواند با ارزش باشد؟»

رسیدن به موفقیت

در نهایت، به کارهای مشکل تر رو می آورید. چون قادر نیستید تا حس رضایت و موفقیت را از کارهایی که انجامشان برایتان ساده است به دست آورید. به همین دلیل است که بسیاری از افراد با استعداد کارهایی برخلاف استعدادشان انجام می دهند. هر کسی می تواند ساده ترین چیزها را به کاری مشکل و پیچیده تبدیل اما ساده کردن کارهای پیچیده کار هر کسی نیست.

راهکار

اعتماد به نفس و عزت نفس خود را تقویت کنید. اگر در تمام زندگی تان دائما بر این باور بوده اید که موفقیت هایتان به اندازه ی کافی نبوده است، منابع این شک و تردید را بیابید. آیا در دوران کودکی به شما می گفتند: «با شکست خوردن، غرور پایمال می شود؟» آبا آموزگاران و والدین تان انتظارات زیادی از شما داشتند به گونه ای که احساس می کردید هرکاری که در حد کمال نباشد به معنای شکست خوردن است؟ آیا تصور می کردید هر کس که اعتماد به نفس دارد شخصی خودپسند است؟ با مرور این حوادث و رفتارها و با درک تاثیرشان، دیگر اجازه ندهید تا بر شما چیره شوند.

بیاموزید که به استعدادها و توانایی هایتان اعتماد کنید. این احتمال را در نظر بگیرید که اگر انجام کاری برایتان ساده است دلیلش این می تواند باشد که شما در آن زمینه فردی با استعدادید. استعدادها و توانایی انجام بعضی کارها به طور طبیعی برایتان ساده است در حالی که بعضی کارها برای شما مشکل و برای دیگران ساده است. بنابراین آرامش خود را حفظ کنید و این واقعیت را بپذیرید که دست کم در بعضی از زمینه ها استعداد دارید. اینگونه است که به راحتی تفاوت بین ساده ترین چیزها با کارهای دشوارتر را متوجه می شوید و کارهایی که برای شما ساده هستند را واقعا به همان سادگی انجام می دهید.

رفتار خود را تغییر دهید و ببینید که چطور می توانید برای انجام کاری، وقت کمی صرف کنید. به خود بیاموزید که تلاش و کوشش اندک و نه زیاد مساوی است با موفقیت های بزرگ. تصور کنید دوباره به دوران مدرسه بازگشته اید با کوهی از سؤالات امتحانی مواجه هستید و هر کس که بتواند قبل از تمام شدن وقت به بیشتر سؤالات پاسخ دهد، قبول می شود. حال وقت تلف کردن چه حسی دارد؟

خواندنی: دانلود رایگان مدیتیشن سال جدید و سعادتمندی

با موفقیت هایی که راحت به دست می آورید حس غرور را در خود توسعه دهید چرا که سزاوارش هستید! شاید از بدو تولد در بعضی از زمینه ها استعدادهای خاصی داشته اید و به طور آگاهانه می بایست در سالهای زندگی تان آنها را گسترش میداده اید. یا شاید هم در زمینه ای استعداد و مهارت خاصی نداشته اید، اما توانسته اید با سالها تلاش و تمرکز روی آن به اوج رسیده و در آن مسلط گردید. در هر صورت اکنون خوشحال باشید که چنین قابلیتی را دارید و تصور نکنید که می بایست تا آخر عمر برده ی آن باشید.

مهارت خود را در زمینه های دیگر محک بزنید، راه حل های دیگر را امتحان کنید، راه حل هایی که بتوان با به کارگیری آنها با کمترین تلاش، بیشترین نتیجه را گرفت. این همان چیزی است که می توانید به آن افتخار کنید.

خود را موظف بدانید برای کارهایی که واقعا احتیاج به زمان بیشتری دارند وقت صرف کنید. دفعه ی بعد که با کاری کوچک مواجه شدید که به طور معمول بیش از اندازه برایش وقت صرف می کنید. برای انجام آن زمان مشخصی تعیین و سعی کنید آن کار را در زمان تعیین شده به اتمام برسانید. در این صورت دیگر نمی توانید برای عدم پذیرش کارهای بزرگتر بهانه بیاورید چرا که وقت کافی برای انجام کارهای دیگر را خواهید داشت. اگر همچنان از مواجه شدن با وظایف بزرگتر واهمه دارید، صادقانه با ترس های تان روبه رو شوید. از تمرین های غلبه بر ترس که در پست های بعدی معرفی می کنیم، استفاده کنید. در هر حال، به یاد داشته باشید که گرهی که با دست باز می شود به دندان نمی برند!