سرزنش رنج های گذشته

در یک پست روانشناسی دیگر قصد داریم در مورد سرزنش خود به خاطر رنج های گذشته به عنوانی نوعی رفتار نامناسب با مشکلات گذشته خود و تاثیری که بر روی زندگی حال و آینده ما می گذارد صحبت کنیم. اگر شما با چنین مشکلی رو به رو هستید پیشنهاد می کنم حتما این پست را تا انتها مطالعه کنید.

بزرگسالان بسیاری هستند که در زندگی شان آسیب هایی را تجربه و فکر می کنند والدینشان ریشه مشکلات کنونی شان هستند. در واقع تا وقتی به سرزنش والدینشان و رنج های گذشته حاصل از آن ادامه میدهند، آیا به تجربه مشکلات ادامه نخواهند داد؟ برای این که بزرگسالان بتوانند از گذشته دورشان، مانند دوران کودکی شان، به عنوان دلیل نداشتن احساس خوب در حال حاضر ياد کنند، زنده و فعال نگه داشتن آن فکر ناخوشایند در ارتعاش آنها لازم و ضروری است.

خواه خاطره ناخوشایند آن ها در مورد پدر یا مادر، خواهر یا برادر، هم کلاسی یا معلمی عصبانی باشد، تصورشان درباره آن رابطه است که باعث می شود آن مسأله در سال های بعد هنوز یک موضوع پردغدغه باقی بماند. ما باور را به صورت فکری تعریف می کنیم که به اندیشیدن به آن ادامه می دهید. به عبارت دیگر، بر هرچه متمرکز باشید، درباره اش فکر و صحبت کنید، آن ها را مشاهده کنید و به خاطر بیاورید، یا قصدش را داشته باشید، خواه در مورد گذشته، حال یا آینده تان باشد، آن ارتعاش اندیشه درست همین حالا فعال است و احساسات شما در این لحظه بازخوردی از این موضوع به شما می دهند که این اندیشه فعال و جاری چگونه در حال آمیزش با چشم انداز موجود درونی تان است.

اندیشه حال و سرزنش رنج های گذشته

وقتی اندیشه کنونی تان با آنچه موجود درونی تان درباره آن موضوع می داند هماهنگی ندارد، احساس منفی تان ناهماهنگی را نشان می دهد و اغلب اوقات، چون از وجود این نظام هدایت احساسی آگاه نیستید و نمی فهمید که می توانید کانون توجه خود را تغییر دهید و نحوه احساستان را بهبود ببخشید، به افکار ناهنجار ادامه می دهید و احساس بدی دارید و موضوع مورد توجه تان و حتی رنج های گذشته تان را سرزنش می کنید.

شما به طور ذاتی می فهمید که باید احساس خوبی داشته باشید و وقتی احساس خوبی ندارید، می دانید یک جای کار اشتباه است و فهمیدن این موضوع آسان است که چگونه در این شرایط هر چیزی یا هر کسی را که مورد توجه تان است سرزنش می کنید، حتی اگر آن کس در رنج های گذشته شما وجود داشته باشد، در حالی که احساس منفی هم وجود دارد.

سرزنش کردن ممنوع

پس طی مدت زمان طولانی تر، هر بار که خاطره ای ناخوشایند ظاهر می شود و به احساس منفی دچار می شوید اما هیچ تلاشی نمی کنید تا افکارتان را کنترل و بر هم راستایی با چشم انداز موجود درونی تان تمرکز کنید، ناهماهنگی ارتعاشی تان شدیدتر می شود. به عبارت دیگر، باورهای منفی تان در مورد زندگی سابق تان نه تنها بزرگتر می شود و شتاب می گیرد، بلکه با استفاده از آنها به عنوان دلیل عدم اتصال کنونی تان به منبع، بار دیگر از آنها استفاده می کنید.

پیشنهاد می کنم: کتاب علم تنفس

بسیاری افراد بیهودگی تلاش برای حل تعارضات گذشته را احساس می کنند چون اغلب اوقات کاراکترهای اصلی ماجراهای گذشته فوت کرده اند و حتی اگر هنوز جایی روی این کره در حال زندگی باشند، افراد اغلب احساس می کنند احتمال این که آن ها اشتباه شان را بپذیرند کم است؛ و در هر صورت آنها باور دارند که آسیب وارد شده است.

طی آن لحظات ضایعه بار یا ناراحت کننده، آنها تحت تأثیر شرایط قرار داشتند تا خودشان را از هم راستایی با انرژی منبع خود خارج کنند و به اندازه کافی این کار را انجام داده اند تا باور کنند که هرگاه بر آن اندیشه ناهم راستا تمرکز می کنند آنها را خارج از هم راستایی نگه دارد. این فرد بالغ سرزنش کننده درک نمی کند رابطه ای که در اینجا ناهماهنگ است رابطه بین او در شکل جسمانی اش و موجود درونی غیر جسمانی و سرشار از انرژی مثبت، محض و گسترده تر است.

رنج بردن او به خاطر سوءرفتار در دوران کودکی نیست که بر آن هیچ کنترلی نداشته است، بلکه رنج او در مورد ناهم راستایی کنونی بین خود جسمانی و منبع غیر جسمانی است که بر آن کنترل کامل دارد. متمرکز سازی افکارتان و بنابراین تعلیم باورهایتان به همراستایی با قدرت و منبع خودتان، می تواند بسیار آزادی بخش باشد و ادامه به این فرضیه معیوب که «دیگران باید متفاوت بشوند تا من بتوانم احساس خوبی داشته باشم» بسیار ناتوان کننده است.